عبور از یه مرحله سخت
آریا بیش از حد به شیر خودم وابسته بود واقعا دیگه کلافه میشدم از بس بهم میچسبید و شیر میخورد. شبها که تا صبح باهاش خواب نداشتم غذا خوردنشم که افتضااااح، چند مرحله دکتر تغذیه بردیمش ولی بیفایده بود یه بار اول مهر اومدم از شیر بگیرمش با اینکه خیلی دلم میسوخت اما گفتم شاید غذا حوردنش بهتر بشه ولی هرکی رسید میگفت گناه داره کوچیکه هنوز چند روزی کمتر بهش شیر دادم اما باز برگشتیم روال قبلی همیشه کابوس از شیر گرفتنشو داشتم با اهورا هم همین حال رو داشتم چون هر دو شدیدا وابسته بودن هفته پیش که همچنان استرس زلزله رو داشتیم و گاهی تا دو و سه شب بیرون بودیم و آریا هم تا صبح شیر میخورد واقعا دیگه اعصابم بهم ریخته بود خیلی یهویی تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش...
نویسنده :
مامان
14:57




